نظر علي الطالقاني
226
كاشف الأسرار ( فارسى )
كه احدى غير از من آن بلا را از او نتواند دفع نمود ؟ آيا همچه مرا شناخته ، كه سؤال نكرده عطا مىكنم و چون سؤال كنند سائل خود را اجابت نمىكنم ؟ آيا بخيلم من كه بندهء من با من بخالت مىكند ؟ آيا جود و كرم از من نيست ؟ آيا عفو و رحمت دست من نيست ؟ منم محل آرزوها ، پس كيست كه بتواند آنها را ببرد ؟ آيا نترسيدند آنان كه از غير من اميدوارند ؟ من چنانم كه اگر اهل جميع آسمانها و اهل زمين همه حاجت داشته باشند و به هر يكى به قدر آرزوى همه بدهم هرآينه از ملك من به قدر ذرهاى كم نخواهد شد . بدا حال مأيوسان از رحمت من و بدا حال آن كه مرا معصيت مىكند و مرا ملاحظه نمىكند . انصاف اين است كه اين حديث قدسى را مضمونى است كه كوه را به حركت آورد و دريا را ساكن نمايد و اگر بر آسمان خوانى ، از گردش بازماند . افّ بر اين قلوب قاسيه و نفوس عاصيه كه به هيچ دوا مداوا نشوند . نستجير باللّه . مطلب دوم در معنى توكّل و سبب وى . توكل به هر چيزى اعتماد به اوست . پس معنى توكل بر خدا اعتماد به اوست و بس ، و انقطاع از غير اوست . و سبب توكل ، يقين به كلمه طيّبهء لا إله الّا اللّه است كه عبارت ديگرش لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه است . بيانش اين است كه هر كه درست تصور كرده باشد معنى لفظ اللّه را كه واجب الوجود مستجمع جميع صفات كمالات و منزه از نقصانات است ، به يقين پى برد به وجوب ارسال رسل و انزال شرايع و كتب و وجوب قيامت و دار ثواب و عقاب ، چنانچه صادق ( ع ) تمسك جست بر وجوب نبوت به وجوب صانع تعالى . پس آنچه معصوم ( ع ) فرمود ( ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه قبله ) 358 و حكماء فرمودهاند كه حقيقت علم از علت پى به معلول بردن است نه عكس ، كما قال تعالى : أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ 359 همه را فهميده تصديق كن . و شك نكند ايضا كه تفضل و احسان و عفو و كرم و رافت و ستر و اجابت و غير ذلك ممّا امر اللّه به عباده و وصف نفسه به من الاخلاق الكريمة 360 همه بر خدا واجب است و جز اين نكند اگر چه مقدور اوست ، چنانچه معصوم ( ع ) صدور گناه از او ممتنع است با آنكه مقدور او است ، مگر آنكه خلاف حكمت باشد چون عفو كافر و ترك اجابت سؤال باطل و سائلى كه اميدش به غير خداست ، مثل همهء ما عاصيان ، الّا